×خدایا عاشقان را با غم عشق اشنا کن × من007 و حلیمه جان این وبلاگ را در تا ریخ ۱۳۹۳/۱/۱۱درست کردیم برائ شما دوستان گل دوستان عاشق وغصه دار امیدوارم راضئ باشید و با نظر دادن وبلاگ ما رو به پشتیبانئ کنید......
-->-->--> کد ØxadرÙx81Ùx87 اÛx8c Ùx82Ùx81Ùx84 کردÙx86 کاÙx85Ùx84 راست Ú©Ùx84Ûx8cÚ©
کد Øxadرکت Ùx85تÙx86 دÙx86باÙx84 Ùx85Ùx88س -->-->-->

دست بالای دست بسیار است
> پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید:
«مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشینم؟»
> دختر جوان با صدای بلند گفت: «نمی خواهم یک شب را با شما بگذرانم»
> تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند. پس از
چند دقیقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت: «من روانشناسی
پژوهش می کنم و میدانم مرد ها به چه چیزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده
کردم درست است؟»
> پسر با صدای بسیار بلند گفت:
«200 دلار برای یک شب!!؟ خیلی زیاد است!!!»
> وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند،
پسر به گوش دختر زمزمه کرد
« من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص بیگناهی را گناهکار جلوه بدهم!!»
برچسب:
نویسنده: Bibi Halime