خرید بک لینک

درباره سایت

عشق بی بهانه

×خدایا عاشقان را با غم عشق اشنا کن × من007 و حلیمه جان این وبلاگ را در تا ریخ ۱۳۹۳/۱/۱۱درست کردیم برائ شما دوستان گل دوستان عاشق وغصه دار امیدوارم راضئ باشید و با نظر دادن وبلاگ ما رو به پشتیبانئ کنید......

دست بالای دست بسیار است


> پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید:

«مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشینم؟»

> دختر جوان با صدای بلند گفت: «نمی خواهم یک شب را با شما بگذرانم»

> تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند. پس از

چند دقیقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت: «من روانشناسی

پژوهش می کنم و میدانم مرد ها به چه چیزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده

کردم درست است؟»

> پسر با صدای بسیار بلند گفت:

«200 دلار برای یک شب!!؟ خیلی زیاد است!!!»

> وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند،

پسر به گوش دختر زمزمه کرد

« من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص بیگناهی را گناهکار جلوه بدهم!!»

برچسب: نویسنده: Bibi Halime تاريخ: دوشنبه 11 فروردين 1393 ساعت: 5:46

صفحه بندی